دومین شماره مجله الکترونیکی بیمه مارکتینگ منتشر شد ! دریافت مجله

راه موفقیت از کدام طرفی است…؟!!! (قسمت اول: بهره‌وری)

راه موفقیت از کدام طرفی است...؟!!! (قسمت اول: بهره‌وری)

حامد عسگری مقالات عمومی   ۶ نظر

سلام! من، «عیسی محمدی» نویسنده این مقاله و در حال حاضر ۳۸ ساله هستم… از ۲۰ سالگی به دنبال کشف رازهای افراد موفق بوده ام. کتاب های بسیاری را خوانده ام، با افراد مختلفی هم مشاوره و مصاحبه و از آنها پرس و جو کرده ام. در همین جغرافیا، هم نفس کشیده و هم کار کرده ام؛ همین جا وام گرفته ام، بانک ها اذیتم کرده اند، قسط هایم عقب افتاده است و گاه نیز به خاطر نداشتن و نداری، توسط دیگران تحقیر شده ام…

حس می کنم به عنوان کسی که همه این تجربه ها را داشته است، این اجازه را هم دارم که به نقل این تجربیات بپردازم. از سوی دیگر، حاصل زندگی خود را، بیشتر شامل عدم کسب دستاوردهای لازم می دانم؛ ضمن این که همیشه شُکرگزار خداوند بوده ام؛ ولی همیشه گلایه‌مند بی‌مبالاتی‌های خودم بوده‌ام. انسان‌ها از شکست ها، بیشتر از موفقیت ها درس می گیرند! به قول «بیل گیتس»، موفقیت، معلم بسیار “بی‌رحمی” است.

همه اینها را که کنار هم بگذارید، می بینید تجربه هایی که قرار است از این طریق منتقل شوند، می توانند شامل حال شما خواننده ایرانی و امروزی نیز باشند؛ شاید حتی علت شکست شما هم بوده باشد.

پس چرا باید راضی باشیم که دیگران، دوباره این شکست ها را تکرار کنند؟!

این مقاله، شکل گرفته تا جلوی این تکرارها را بگیرد…

چرا شکست خوردم؟
تمرکزی که نداشتم، همه چیز را به باد داد…! وقتی به گذشته خودم بر می گردم، اولین علت شکستم را عدم تمرکز و تعلل در این حوزه می دانم. البته شاید واژه شکست، کمی سنگین باشد؛ به جایش بهتر است بگویم که «دستاوردهایی را که باید، به دست نیاورده ام.» تا به حال به تعریف واژه «بهره وری» دقت کرده اید؟ یکی از بهترین تعریف هایی که از این واژه دیده ام، چنین بوده است:

نسبت کارهایی که توسط شما یا سازمان و گروه شما انجام شده است،
به کارهایی که می توانسته با وجود امکانات و شرایط فعلی شما، توسط شما و سازمان و گروه شما انجام بشود…!

اگر این تعریف را قبول کنیم، پس به جای شکست، می توانم بنویسم که بزرگترین علت عدم بهره وری فردی من در طول این سال هایی که کار حرفه ای ام را شروع کرده ام، عدم تمرکز بوده است. از ۲۰ سالگی تا به حال، حتی اگر از نهضت سوادآموزی هم شروع کرده بودم و آرام و پیوسته، یک رشته را دنبال می کردم، الان باید دکترایم را هم گرفته بودم و کلی برای خودم اعتبار و دستاورد اجتماعی می داشتم!!!

بگذارید ابتدا، از توانمندی هایی که خداوند در وجود من به ودیعه گذاشته بود، برای‌تان لیست‌وار بگویم:

- من می توانستم شعر بگویم و شاعر بشوم.
- حتی می توانستم ترانه سرایی هم پیشه کنم؛ کاری که چند ماهی دنبالش کردم و کنارش گذاشتم.
- من می توانستم نویسنده کتاب های مختلفی باشم.
- من حتی می توانستم آواز را دنبال کنم؛ چون قاری قرآن بوده و عضو گروه سرود مدرسه مان نیز بودم.
- من می توانستم سخنران قابلی هم باشم؛ چون تجربه این کار را در دوران دبیرستان و بعد از آن داشتم.
- من می توانستم تاجر موفقی بشوم؛ چون هنگامی که در بازار کار می کردم، به خوبی از پس کارها بر می آمدم و ایده های خوبی برای پیشرفت کارم داشتم و کاملاً خودجوش بودم.
- من می توانستم مدیر رسانه هم باشم؛ چون الان هم دارم تا حدودی این کار را می کنم.
- من می توانستم مجری برنامه های تاک شوی تلویزیون هم بشوم؛ البته احتمالاً به قیافه ام گیر می دادند! ژانر تخصصی من در کار مطبوعاتی، مصاحبه بود و حتی از این بابت، چند تا جایزه هم گرفته بودم. حتی در رادیو هم مصاحبه های مختلفی انجام می دادم.
- من می توانستم…

باور کنید اینها را نقل نکردم که تکبر به خرج داده باشم؛ چون می دانم که بسیاری از خوانندگان عزیز نیز، توانمندی های مختلفی دارند که گاه، نمی دانند کدام یک را باید دنبال کنند. من حتی تا سالها، قدم از قدم نمی توانستم بردارم؛ چون واقعاً نمی دانستم کدام حوزه را باید تخصصی دنبال کنم. تعللی که در این زمینه داشتم، واقعاً مرا عذاب می داد.

و اما بگذارید یک نکته جالب هم برایتان بگویم:

روزگاری به عده ای، آموزش روزنامه نگاری و نویسندگی می دادم. باورتان می شود چند تا از شاگردانم، دستاوردهای بیشتری نسبت به من به دست آوردند؟! به این علت ساده که آنها، روی همین کار روزنامه نگاری تمرکز کردند، ولی من هنوز نمی دانستم که باید به کدام حوزه بپردازم.

حالا که کمی پخته تر و باتجربه تر شده ام، عمیقاً درک می کنم که عدم تمرکز و تعلل در این زمینه، چه آسیب هایی به من زده است.

گاهی وقت ها به تلویزیون نگاه می کنم و مجری هایی را می بینم که به نظرم خیلی ابتدایی اجرا می کنند. اصلاً راستش را بخواهید، وقتی به کار آنها دقیق می شوم، دیگر دلم نمی خواهد مجری گری کنم؛ چون به نظرم خیلی افتضاح کار می کنند.

اما می دانید بعدها به چه نتیجه ای رسیدم؟ 

به این نتیجه رسیدم که اگر این جوری بخواهم پیش بروم، حتی دستاوردی شبیه به آن مجری‌هایی که از کارشان مشمئز می شوم نیز نخواهم داشت… چه برسد به دستاوردهای بزرگتر!

متأسفانه آدم در روزگار جوانی، با دو مشکل عمده روبه رو است:

اول این که فکر می کند زمان زیادی دارد و اگر تمرکز نداشته باشد و سریع کارش را شروع نکند، اتفاقی نمی افتد. درحالی که بعداً متوجه می‌شود اشتباه می‌کرده

دوم این که خیلی ها را قبول ندارد و دوست ندارد شبیه آنها شود؛ در حالی که بعدها، به این نتیجه می رسد که اگر دیر بجنبد، آنچه را هم که میتوانست داشته باشد، نخواهد داشت.

اگر این درس را از ابتدا می آموختم، امروز می توانستم:

- دکترای روانشناسی یا مدیریت داشته باشم
- یک مجری کاردرست باشم
- چند جلد کتاب نوشته باشم
- و….

و اما نکته عجیب دیگری که در این زمینه یاد گرفتم، چنین بود:

وقتی شما در رشته ای به اوج می رسید، به راحتی می توانید وارد رشته های دلخواه دیگر هم بشوید. یک دکتر یا پژوهشگر، راحت تر می تواند مجری تلویزیون بشود و صحبت کند، یک شاعر، حتی می تواند مجری گری کرده و بازیگری هم پیشه کند. چه بسیار فوتبالیست هایی را دیده ایم که به رشته های دیگری هم ورود کرده اند. چه بسیار هنرمندانی که کتاب نوشته اند و کتاب شان فروش بالایی هم داشته و…

نکته اصلی اینجاست که:
با تمرکز بالا، یک رشته اصلی را شروع کنید؛ وقتی که به اوج شکوفایی در آن رسیدید، می توانید به رشته های دلخواه دیگر هم فکر کنید.

ای کاش، شما این استراتژی های اشتباه مرا تکرار نکنید و از همان ابتدا:

۱) فکر نکنید که به اندازه کافی، وقت دارید…

۲) فکر نکنید که دستاوردهای بسیاری از مردم، ناقابل است؛ چراکه اگر دیر بجنبید، به آنها هم نخواهید رسید…

امیدوارم هیچ گاه این اشتباهات را تکرار نکنید…

****************************************

به زودی قسمت دوم این مقاله با موضوع «اهمیت یادگیری مداوم» در اختیار کاربران و اعضای وبسایت بیمه مارکتینگ قرار خواهد گرفت.

بیمه گر و توانگر باشید…

حامد عسگری

بازتاب از سایت

6 نظر

  • امین

    |

    سلام .
    ممنون از مقاله خوبتون وتشکراز زحمات استادعسکری.
    بله منم به همین نتیجه رسیدم و در۳۶امین سال زندگیم هستم وهنوز یکی ازاون توانایی هایم رو تا پایان ادامه ندادم.دلیلش هم همون عدم تمرکز روی یک کار تا به پایان رسوندنشه .کاملا موافقم.

    پاسخ

  • علی

    |

    سلام دوست گرامی آقا مسعود
    دروهله اول به توان مالی بیمه گذار یا در شرایط کلی انتخاب بیمه گذار بستگی داشته باشد . ولی از نظر من نماینده در حالت ایده آل پرداخت حق بیمه سالانه یک قسط و مدت قرارداد بیمه نامه بالای ۲۰ سال و البته با افزایش حق بیمه باشه.
    مشاور و فروش بیمه ما ایمانی

    پاسخ

  • مهدی شاهقلی

    |

    سلام
    بسیار ساده،کاربردی و صادقانه
    سپاس

    پاسخ

  • کفشینو

    |

    خیلی ممنون برای اشتراک تجربیات تون. واقعا مفید بود. همین الان من فکر میکنم نیاز به تمرکز بیشتر دارم…

    پاسخ

    • حامد عسگری

      |

      درود بر شما
      خوشحالیم از اینکه مقاله مورد توجه شما واقع شده و برایتان آرزوی موفقیت روزافزون داریم…

      پاسخ

  • مسعود

    |

    سلام آقای عسگری
    خسته نباشید
    یه سوال داشتم که شاید سوال خیلی از ما نماینده ها باشه
    اینکه بهترین انتخاب پرداخت چیه که هم به نفع بیمه گر باشه و هم به نفع بیمه گذار؟
    مثلا ماهانه پرداخت بشه یا … ؟ افزایشی پرداخت بشه یا ثابت؟قرداد کوتاه مدت بسته بشه یا بلند مدت یا چند قرداد کوتاه مدت؟
    یه سوال دیگه اینکه حتما میدونید هر چی به آخر سال نزدیکتر میشم بیمه گذارها انتظار دارن هدیه ای از نمایندگی بگیرین. سررسید، جاکلیدی یا هر چیز دیگه ای، فقط میخوان یه چیزی از نمایندگی به عنوان هدیه بگیرین. بهترین و کاربردی ترین هدیه تبلیغاتی چیه ؟
    لطفا راهنمایی کنید
    ممنون

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید