دومین شماره مجله الکترونیکی بیمه مارکتینگ منتشر شد ! دریافت مجله

غیرت از نوع شیرین؛ بیمه از نوع عمر…!

غیرت از نوع شیرین

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۴۰ نظر

عجیب است که بیش از ۹۰ درصد نماینده های بیمه در کشور ما، بیمه عمر را به عنوان ابزاری برای سرمایه گذاری به افراد معرفی می کنند. درحالیکه در تمامی کشورهای توسعه یافته جهان که ما بیمه عمر را درواقع از آنها به عاریه گرفتیم، این بیمه نامه در حکم گارد و محافظی است که درصورت فوت، بیماری یا ازکارافتادگی سرپرست یک خانواده وارد عمل شده و از سناریوهایی نظیر آنچه در این ویدیو مشاهده می کنید جلوگیری می کند…

آن پنجمین کتاب…

آن پنجمین کتاب...

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۹ نظر

آنچه اینجا می‌نویسم برداشت و نظر و تجربه‌ی شخصی من است. قطعاً پخته نیست. اما دیواری است که امروز در تحلیلها و تصمیم‌هایم به آن تکیه می کنم. طولانی است. خواندنش حوصله می‌خواهد. شاید فایده هم ندارد. اما باید جایی می‌نوشتم. نمی‌دانم چرا. نمی‌نویسم که بگویم این نگاه درست است. می‌نویسم که بگویم این نگاه هم وجود دارد: در مدل ذهنی من و در انتخاب‌ استراتژی‌ام برای یادگیری و زندگی.

بزرگ ترین راز یک مصاحبه استخدامی مؤثر (ویدیو)

ناگفته های یک مصاحبه شغلی مؤثر (ویدیو)

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۱۱ نظر

درود بر شما بیمه گران و توانگران صنعت بیمه

امروز ویدیویی را دیدم در رابطه با یک مصاحبه شغلی بی نظیر که دلم نیامد آن را با شما به اشتراک نگذارم… داستان این ویدیو از این قرار است که طی یک مصاحبه شغلی در امریکا، یک شغل ساختگی و غیرواقعی را آگهی می کنند و تعدادی از افراد که خود را واجد شریط می بینند و البته بی خبر هستند از اینکه این شغل، غیرواقعی و ساختگی است رزومه خود را ارائه و در مصاحبه شغلی که به صورت تصویری و

بیمه گران عمر؛ فرشته نجات یا گرگی در پوست میش؟!!!

بیمه گران عمر؛ فرشته نجات یا گرگی در پوست میش

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۳۰۵ نظر

درود بر تمامی بیمه گران توانگر

امروز که مشغول چک کردن نظرات و کامنت های نمایندگان در انتهای مقالات سایت بودم، یک کامنت بلندبالا توجه من رو به خودش جلب کرد. متن کامنت از این قرار بود:

«با سلام
آقای عسگری عزیز بنده حدود ۱۰ سال است که به فروش بیمه عمر مشغول هستم و پس از گذشت ۵ سال از شروع کارم کم کم واقعیت هایی از بیمه عمر دستم اومد که دیگه تمایلی به ظلم در حق مردم را برای خودم روا

بهاریه بیمه مارکتینگ به مناسبت نوروز ۱۳۹۳

بهاریه بیمه مارکتینگ به مناسبت نوروز 1393

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۱۱ نظر

تلخی گفتار بر من، زندگی را تلخ داشت …… لب ز حرف تلخ شستم، غوطه در شکر زدم     «صائب تبریزی»

بیاییم لحظه ای درنگ کنیم و با خود بیندیشیم که درطول یکسالی که پُشت سر گذاردیم، هر روز از طلوع خورشید تا غروب، چندبار به خاطر نداشته هایمان و عدم موفقیتهای مان به عنوان یک بیمه گر به خودمان و به این دنیا، بد و بیراه گفته ایم و غُرلند کرده ایم؟! چندبار تاکنون به خاطر اینکه روزی را بدون اینکه هیچ بیمه نامه ای بفروشیم به شب رساندیم دهان به لعن و نفرین خود و دیگران و دنیا و زندگی مان گشودیم؟

کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم…

کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم...

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۱۶ نظر

کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم:

من نمی خوام تو بهترین باشی

من فقط می خوام تو خوشبخت باشی

اصلاً مهم نیست همیشه نمره هاتو ۲۰ بگیری

جای ۲۰، می تونی ۱۶ بگیری؛ اما از دوران مدرسه

خودت را زودتر از آن باور کن که دنیا مجبورت کند باور کنی…!

خودت را زودتر از آن باور کن که دنیا مجبورت کند باور کنی…!

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۲۸ نظر

تمام دو روز گذشته رو به این گذروندم که مقاله ای درخور و کاربردی در رابطه با تأثیر خودباوری در موفقیت یک نماینده یا فروشنده بیمه بنویسم. اما هرچه با خودم کلنجار رفتم نتونستم بالآخره از قطعه شعری بسیار زیبا که از دست نوشته های هومن شریفی بود چشم پوشی کنم. اول می خواستم عین متن شعر رو براتون بنویسم؛ اما درنهایت تصمیم گرفتم اون رو با صدای نه چندان جذاب خودم براتون بخونم که امیدوارم من رو ببخشید. ولی قول میدم اگر توجه خودتون رو به معنا و مفهوم عمیق کلمات نهفته در این شعر بدهید، تحمل صدای اینجانب هم براتون راحت تر بشه!

از جان مایه بگذار…! (پادکست صوتی)

از جان مایه بگذار...!

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۲۹ نظر

تا به حال شده که فروشی را قطعی فرض کرده باشید، اما درست در لحظه آخر، آن را از دست داده باشید؟ تا به حال شده که در رکود و کسادی بازار بیمه گرفتار شده باشید؟ تا به حال شده ۲۰ بار پشت سر هم، با جواب “نه!” از سوی مشتریان خود مواجه شده باشید؟ تا به حال شده یک بیمه گذار، به شما “بله” بگوید و چند روز بعد، ناپدید شده باشد؟ تا به حال شده که هرچه می کنید، مشتری پاسخ تلفن تان را نمی دهد؟ تا به حال شده…

چرخ زندگی در دستان من و تو…

چرخ زندگی در دستان تو...

حامد عسگری دلنوشته های معلم بیمه   ۱۳ نظر

امروز صبح که از خانه بیرون آمدم با صحنه ای مواجه شدم که تا پایان عمر آن را فراموش نخواهم کرد و خودم را نخواهم بخشید. در پایین مجتمع مسکونی که در همسایگی مجتمع محل سکونت من قرار داشت چندین پارچه مشکی و آگاهی ترحیم نصب شده بود!

به یکی از آگهی ها نزدیک شدم و چهره جوانی ۲۱ یا ۲۲ ساله را دیدم؛ به سمت دو خانمی که آنجا ایستاده بودند رفتم و دلیل فوت آن جوان را جویا شدم. گفتند به دلیل نارسایی کلیه، ماهها دیالیز می شده و در نوبت کلیه بوده ولی درنهایت کلیه مناسب پیدا نشده و به دلیل مشکلات مالی، خانواده اش از خرید کلیه در بازار سیاه معذور بوده اند!